چالش تنافی «کافر بودن» و «وجوب انفاق»: تحلیل فقهی حکم نفقه والدین و فرزند در صورت کفر آنها

نوع مقاله : مقاله پژوهشی

نویسندگان

1 دانش‌پژوه سطح4 رشته فقه خانواده مؤسسه آموزش عالی حوزوی معصومیه، قم.

2 استاد سطح عالی حوزه علمیه، قم، ایران

10.22034/nrjw.2025.846

چکیده

نفقه، یکی از مسلمات فقهی است که مصادیق متعدد دارد و از جمله آن، پرداخت نفقه به اقارب است که شامل والدین و فرزند می‌باشد. حکم نفقه از احکام مشروط است که فقر نفقه‌گیرنده از شروط آن می‌باشد. در میان مسائل مختلف بحث نفقه در فقه، این پژوهش به بررسی حکم تکلیفی پرداخت نفقه از سوی مسلمان به اقارب (والدین و فرزند) در صورت کافر بودن آن‌ها می‌پردازد که با توجه به گسترش روابط انسانی، یکی از چالش‌های جامعه جهانی خواهد بود. با تفحص در آراء فقهی، سه نظریه اصلی شناسایی شد: حرمت مطلق، وجوب مطلق و وجوب مشروط به محقون‌الدم بودن (تفصیل عام یا خاص). نظریه حرمت مطلق که مبتنی بر قیاس نفقه به ارث است، به دلیل ضعف استدلال و وجود ادله لفظی صریح، مردود است. نظریه وجوب مشروط که مبتنی بر تنافی میان مهدورالدم بودن و وجوب انفاق است، هرچند منطقی به نظر می‌رسد، اما به دلیل عدم قطعیت تنافی، در مقایسه با قوت ادله عام وجوب نفقه اقارب، قابل نقد است. در مقابل، نظریه وجوب مطلق، با استناد به اطلاق و عموم آیات قرآن به‌ویژه آیه مصاحبت به معروف با والدین مشرک و روایات متعدد که نفقه والدین و فرزند را بدون اشتراط به اسلام، واجب شمرده‌اند، از پشتوانه استدلالی متقن برخوردار است. این نظریه که دیدگاه مشهور فقهای امامیه است، به عنوان نظریه مختار برگزیده می‌شود و بیانگر آن است که حکم وجوب پرداخت نفقه به والدین و فرزند حتی در صورت کفر حربی یا ارتداد آنها از میان نمی‌رود.

کلیدواژه‌ها